عزيز بن محمد نسفى ( عزيز الدين نسفى )

164

كشف الحقايق ( فارسى )

اتفاق دارند و از اينجا آغاز خلاف خواهد شد و خلاف ايشان اينست كه عالم اجسام از عالم ارواح جداست يا هر دو به همند ؟ و اين خلاف ايشان در رساله معاد گفته شود . باب در بيان وحدت اهل تصوف بدانكه چنان كه اصحاب نار و اصحاب نور در حال صحت و هوشيارى اثبات وحدت حقيقى مىكنند و مقام وحدت را نهايت مقامات سالكان مىگويند . اهل تصوف در حال سكر و بىخبرى اثبات وحدت مجازى مىكنند و مقام وحدت مجازى را نهايت مقامات سالكان مىگويند چنان كه در اين باب ذكر خواهيم كرد . و اين وحدت مجازى به حقيقت نور ذكر است كه بر سالك مىتابد از جهت آنكه حقيقت اين وحدت مجازى فكريست قوى كه از كثرت ذكر پيدا مىآيد . فصل بدانكه ذكر را اثر قوى و خاصيتى تمامست در تصقيل و تنوير دل سالكان و چنان كه قالب بىشير امكان ندارد كه پرورده شود و بكمال رسد قلب نيز امكان ندارد كه بىذكر پرورده گردد و بكمال رسد و اين‌چنين كه اثر ذكر و خاصيت ذكر در تصقيل و تنوير دل سالكان دانستى اثر فكر و خاصيت فكر را صدچندين مىدان بلكه زياده . اينست معنى : « تفكر ساعة خير من عبادة ستين « 1 » سنة » و چون اين مقدمه را معلوم كردى اكنون بدانكه طبقات ذاكران چهار است و تا سالك در طبقه چهارم در ذكر نرسد از فكر بىبهره و بىنصيب باشد و چون بطبقه چهارم رسد آنگاه فكر نقاب از روى بردارد و سالك بجمال فكر رسد و چون سالك بجمال فكر رسيد به اول راه تصوف رسيد و وقت آن آمد كه سالك از ما سواى حق پاك شود و بنور حق منور و روشن گردد و چون دل سالك از ما سواى حق پاك و صافى شد و بنور حق منور و روشن گشت و نور فكر بر نور ذكر غلبه كرد سالك

--> ( 1 ) - سبعين سنة